نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





ذل شکسته نوشته آقا متین

از خونه شون تو يكي از محله‌هاي غرب تهران مياد بيرون، روز خيلي خوبيه… يه شلوار جين و يه تي شرت اسپرت پوشيده و اصلاح كرده و با موهاي مرتب، يه ادوكلن خيلي خوش بو هم زده كه ميتونه شامه هر دختري رو قلقلك بده… امروز قراره زندگيش متحول بشه و قراره غم‌هاش تموم بشه، قراره يه زندگي خوب و راحت رو شروع كنه، موفقيتي كه امروز تو ذهنش هست رو هيچ وقت به دست نياورده.


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمد در 23:16 | |







1

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمد در 23:13 | |







شهرتنهایی

اين شهرجایی است که وقتی زانوهایت را

از شدت تنهایی بغل گرفته ای به جای

همدردی برایت سکه می اندازند

چه عجیب مردمانی!!!!!!


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط محمد در 23:0 | |



صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد